وبلاگ سیبیتا

یادمه یکی از مراجعه‌کننده‌های پر شوق ما که خیلی خوشحال بودند از این که تونسته بودند بدون سختی کشیدن و با آرامش وزن کم کنند پیشم اومدند و توی مشاوره‌ای که هر جلسه صورت می‌گیره از من به عنوان جایزه و تشویق ستاره خواستند! مدتی بود دلمون می‌خواست احساسمون رو وقتی که خوشحالی رو توی صورت مراجعه کننده‌ها می‌دیدیم با یه چیزی نشون بدیم و چی بهتر از برچسب ستاره که به قول یکی از مراجعه کننده‌های گلمون، ستاره‌های جادویی! از اون روز توی دفترچه‌ یادداشت‌های روزانه ستاره می چسبونیم و شاهد خیلی اتفاقات قشنگ هستیم! به طوری که خانوم مسنی وقتی ستاره گرفتند خیلی خوشحال شدند و گفتند من توی دوران بچگیم آرزو داشتم جایزه بگیرم و تشویق بشم اما همیشه جام ته کلاس بود و حالا خیلی خوشحالم که با این سن و بعد از مدتها دارم تشویق میشم و ستاره می‌گیرم!
خوشحالم که می بینم سیبیتا جاییه که می‌شه احساس راحتی کرد و راحت خوشحال شد و آرزوها رو نقاشی کرد و به اهداف رسید…

بیتا نافعی (کارشناس تغذیه سیبیتا)

نوشتن آنچه می‌خوریم نشان می‌دهد چه چیزهایی را باید تغییر دهیم در واقع به ما کمک می‌کند تا نگاه جامع‌تری روی عادت‌های غذایی خود داشته باشیم و بهتر فرق بین گرسنگی عاطفی و گرسنگی جسمی رو تشخیص بدهیم و آگاهانه‌تر سمت غذا برویم…
وقتی داخل اتاق شدند و دفترچه یادداشت‌های روزانه رو دستم دادند خیلی خوشحال بودند انگار که کشف بزرگی کرده باشند! کنجکاو بودم هر چه سریع‌تر با این کشف جدید آشنا بشم که خودشون توضیح دادند و گفتند من اصلا نمی‌دونستم که اینقدر سمت یخچال و کابینتی که محل تنقلاته میرم! مثلا دارم جاروبرقی می‌کشم یا با تلفن حرف می‌زنم یا کارهای دیگه ولی بدون این که حواسم باشه می‌دیدم نزدیک یخچالم و طبق عادت می‌خوام چیزی بخورم بدون اینکه نیازی داشته باشم! از وقتی این موضوع رو کشف کردم یه برچسب بزرگ روی در یخچال و کابینت زدم که “اینجا جاش نیست دنبال چی می‌گردی" و از این بابت خیلی خوشحال بودند…

بیتا نافعی (کارشناس تغذیه سیبیتا)

چقدر برام لذت‌بخشه وقتی می‌بینم آگاهانه خوردن چه تاثیر عمیقی روی ذهن مراجعه‌کننده‌ها و بیشتر شدن آرامششون داره… مراجعه‌کننده‌ای می‌گفتند همیشه عادت داشتند توی مهمونی‌ها یا هر جایی خیلی شیرینی بخورند و با این که شیرینی رو می‌خوردند ولی باز هم احساس نارضایتی می‌کردند اما حالا که با آگاهانه خوردن آشنا شدند و کوچک کوچک، آروم آروم، مزمزه می خورند، خوردن یک شیرینی هم براشون کافیه و لذتی که می‌برند خیلی بیشتر شده… و برام جالبه که مراجعه کننده‌ دیگه‌ای می‌گفتند که حتی از آگاهانه خوردن به آگاهانه رفتار کردن هم رسیدند و روی طرز تفکرشون خیلی اثر گذاشته…
خوشحالم که درست خوردن می‌تونه سرآغازی برای درست فکر کردن درباره‌ خودمون باشه…

بیتا نافعی (کارشناس تغذیه سیبیتا)

زنان فرانسوی جزو لاغرترین و متناسب‌ترین زنان دنیا هستند. یکی از علتهایی که زنان فرانسوی چاق نمی‌شوند این است که به کیفیت غذا اهمیت می‌دهند نه کمیت آن. آنها چند نوع غذا را در ظروف مختلف با حجم کم تهیه می‌کنند و با لذت کامل دستپخت خود را میل می‌کنند. اما ما چطور؟ انگار هنوز کودک مانده‌ایم و سریع می‌خوریم که بگیم “دیدید من اولم" و نفهمیده و بدون هیچ احساس لذتی و بدون این که حس کنجکاوی‌مان برای درک طعم غذا ارضا شود از سر سفره بلند می‌شویم.
برای همین هنوز گرسنه‌ایم!

فریده محتشم (کارشناس تغذیه سیبیتا)

چند روز پیش آقای «ک» برای ارزیابی روز سومشان به کلینیک آمده بودند. چون اولین بار بود که می‌دیدمشان برای آشنایی بیشتر از ایشان خواستم در باره برنامه‌شان صحبت کنند. شروع کردند به تعریف تجربیات خوبشان در طی سه روزی که پشت سر گذاشته بودند. ایشان که دندانپزشک هستند در مطب خود اتاقی را برای غذا خوردن اختصاص داده بودند تا بدون هیچ مزاحمتی از غذا خوردن لذت ببرند. با توجه، کوچک کوچک خوردن، آرام آرام خوردن و مزمزه کردن. ایشان به آگاهانه خوردن در همان جلسه اول رسیده بودند و از رسیدن به این تجربه، درآسمان‌ها پرواز می‌کردند. از این که چنین احساسی داشتند خوشحال بودند و اشک شوق در چشمانشان حلقه زده بود، چون به گفته خودشان این تجربه را یک جور راز و نیاز با خدا دیده بودند.

فریده محتشم (کارشناس تغذیه سیبیتا)

وقتی مراجع از در وارد شد احساس کردم موجی از ناراحتی اتاق را پر کرد. با بی‌رمقی وسایلشان را روی مبل کناری گذاشتند و روبروی من نشستند. در نگاهشان خستگی ناشی از یک کشمکش موج می‌زد، مثل این که از یک جنگ برگشته باشند.
پرسیدم: حالتون چطوره؟
به سنگینی جواب دادن: خوب نیستم!
ازشون خواستم “خوب نیستم" رو برام توضیح بدن.
گفتن: “امروز یکی از روزهاییست که از صبح حالم خوب نیست. یاد اون موقع‌ها افتادم که لباس‌های زیبایی می‌پوشیدم، یاد اون کاپشن سرمه‌ای که هر وقت می‌پوشیدم حس می‌کردم زیباتر از همیشه به نظر میام… حالا هیچکدوم نیستن! حالا من مانده‌ام و این لباس‌های گشاد که سه تا آدم معمولی توش جا میشن. از صبح یکی در درونم میگه چاقی دیگه جزئی از من شده و هیچ وقت لاغر نمیشم… میگه چقدر زشت شده‌ام… میگه دیگه همینه که هست! تو چاقی! لاغری خوبه ولی تو از عهده‌اش برنمی‌آیی."
پرسیدم همیشه این احساس رو دارین؟
گفتن: “نه، یک روزایی بیشتر میشه. مثل یک حمله است. یکهو میاد ولی کل روز حال من رو می‌گیره. مدام باید بهش بگم به این یا اون دلیل اشتباه می‌کنه. باید باهاش کلنجار برم. بعضی مواقع سرش داد می‌زنم که ساکت باشه. ولی نمیشه و با من می‌مونه و من از پسش برنمیام."
احساسشونو درک می‌کردم. چقدر حس بدی می‌تونه باشه که یکی از درون خودت بهت بگه زشتی! خواستنی نیستی! و بدتر از اون از عهده تصمیمی که گرفتی برنمی‌آیی! نمی‌تونی! تو چاقی و همیشه چاق می‌مونی و نمی‌تونی به آرزوی لاغری برسی! من ایشان را درک می‌کردم ولی چون فردی را که در درون ایشان باعث این همه رنجش و آزردگی شده بود می‌شناختم متوجه شدم که عدم شناخت همین آدم درونشان موجب همه این آزردگی‌ها شده، این خستگی را به بار آورده و ایشان را ناامید کرده است.
این فرد درون ما که هر از چند گاهی به ما حمله می‌کند و مولد احساس چاقی، زشتی، ناتوانی و بی‌کفایتی استاسم دارد و اسمش آدم چاق درون است. آدم چاق درون مثل هر کس دیگری وظایفی دارد! وظیفه او این است که شما را متقاعد کند ناتوان و زشتید! متقاعد کند از عهده چاقی خود برنمی‌آیید و هیچ وقت به اندام دلخواهتان نمی‌رسید! او عاشق خوراکی است و هیچ چیزی مثل پرخوری‌های بیهوده برایش خوشایند نیست! مسلماً وقتی شما تصمیم می‌گیرید درست و به اندازه مناسب غذا بخورید او را از لذتهایش محروم می‌کنید. بنابراین او تمام تلاشش را می‌کند که شما را منصرف کند و از آنجایی که در درون شماست و شما را بهتر از هر کسی می‌شناسد، می‌داند چطور با شما صحبت کند که متقاعد شوید!
وقتی اینها را برای مراجعم توضیح دادم مثل این بود که دریچه‌ای را به رویش باز کرده باشم که مناظر آشنایی را با رنگ و شکل جدید به او نشان می‌داد. ابروهایشان که به هم گره خورده بود باز شد. در چشمهایشان می‌دیدم خیلی از موقعیت‌هایی را که در دام آدم چاق درونشان گرفتار شده بودند را به یاد می‌آورند.
با اشتیاق پرسیدند: “چکار کنم که در دامش نیفتم؟ اون می‌دونه منو چطور به دام بندازه. من حالا شناختمش، ولی چکار کنم که گولم نزنه؟"
گفتم: “راه حل ساده‌ای داره. همه ما فیلم سینمایی می‌بینیم. یک فیلم هر قدر هم زیبا و جذاب باشه باز فقط یک فیلمه! شما ممکن است آنچنان جذب فیلم شوید که در بعضی لحظات فکر کنید بازیگر نقش اول آن شمایید! ولی اگر تلفنتان زنگ بخورد یا کسی صدایتان بزند به زندگی عادی برمی‌گردید. شما مسلماً با شخصیت‌های فیلم وارد بحث نمی‌شوید. کلنجار نمی‌روید. نمی‌خواهید آنها را متقاعد کنید. فقط آنها را مشاهده می‌کنید… شما از فیلمی که می‌بینید جدا هستید!
با آدم چاق درونتان مثل یک فیلم برخورد کنید. او هنرپیشه‌ایست که نقشش را خوب بازی می‌کند، ولی از شما جداست. شما فقط دارید یک فیلم می‌بینید، همین! با او کلنجار نروید، برایش توضیح ندهید، حتی می‌توانید صدایش را کم کنید که مزاحمتان نشود. او وقتی زمانش به پایان برسد مثل یک فیلم تمام می‌شود! حتی می‌توانید خاموشش کنید.
آدم چاق درون شما مثل یک دوست مزاحم است که از هم‌صحبتی با او لذت نمی‌برید. چطور می‌شود از شر چنین دوستی خلاص شد؟ مسلماً “بی‌اعتنایی" بهترین راه دور کردن اوست.
وقتی با آدم چاق درونتان کلنجار نمی‌روید، وقتی فقط مشاهده‌اش می‌کنید و بهش گوش نمی‌دهید، در اصل به او بی‌اعتنایی کرده‌اید و ممطمئن باشید کم‌کم او هم مثل همان دوست مزاحم از شما خداحافظی می‌کند! وقتی آدم چاق درونتان به شما حمله می‌کند خود را از او جدا کنید و به کارهای معمولتان بپردازید. او کلی حرف می‌زند و می‌رود و شما حتی رفتنش را هم متوجه نمی‌شوید!

(روانشناس سیبیتا)

چاقی در ۱۳ سالگی پیشگویی کننده قوی چاقی در بزرگسالی است. بنابراین مطلوب‌ترین زمان برای پیشگیری از اضافه‌وزن کودکی که به چاقی در دوران بزرگسالی می‌انجامد فاصله هفت تا دوازده سالگی است. اما متاسفانه در جامعه، این دوره سنی همراه با داشتن پول توجیبی و خرید خوراکی‌های ناسالم از بوفه‌های مدارس و بازی‌های کامپیوتری و چاقتر شدن آنهاست.
از طرفی تبدیل چاقی نوجوانی به چاقی بزرگسالی در دختران سه برابر بیشتر از پسران است. پس دختران عزیز سرزمین من در زمان بلوغتان به وزنتان هم توجه کنید. شما شایسته اندامی زیبا هستید.

فریده محتشم (کارشناس تغذیه سیبیتا)

یکی از مراجعین ما نوجوان پانزده ساله‌ای است که مثل تمام نوجوان‌ها به ظاهر و زیبایی خودش بسیار توجه دارد و چون بیش از ۲۰ کیلو اضافه‌وزن دارد از این قضیه بسیار رنج می‌برد. وقتی با هم صحبت می‌کردیم با همان معصومیتی که در چشمهایش بود گفت میداند که اگر شکلات نخورد وزن کم می‌کند ولی اصلاً نمی‌تواند چلوی خودش را بگیرد. وقتی شکلات می‌بیند آب دهانش راه می‌افتد، بی‌اختیار به طرف آن می‌رود ، سریع پوستش را جدا می‌کند، در دهان می‌گذارد و می‌بلعد!
به او گفتم در سیبیتا همه‌چیز می‌تواند بخورد حتی شکلات! ولی باید واقعاً از خوردنش لذت ببرد. اینطوری شکلات می‌توند لاغرش کند نه این که باعث افزایش وزنش شود.
با تعجب مرا نگاه می‌کرد. برایش توضیح دادم که یک تکه کوچک شکلات وقتی با توجه و تمرکز مکیده شود، گرمایش در دهان احساس شود و بعد خورده شود می‌تواند لذت به‌مراتب بیشتری از خوردن یک تخته بزرگ شکلات به ما بدهد!
وقتی چطور خوردن شکلات را برایش توضیح دادم خیلی خوشحال شد، چون الآن می‌توانست هم خوراکی مورد علاقه‌اش را بخورد و هم لاغر شود.

(روانشناس سیبیتا)

مهمترین کار سیبیتا کار بر روی انگیزه و روحیه آدمهاست. برام خیلی جالبه که گاهی وقتها مراجعینمون با حالت روحی بدی میان اما در نهایت با لبخند از اینجا خارج میشن. خوشحالم که با گروهی پر از انرژی مثبت کار می‌کنم. وقتی همه آفراد یک مجموعه بتونند خوب فکر کنند، این انرژی به کل مجموعه و در نهایت به تک‌تک مراجعین منتقل میشه.
کاش ما آدما یاد بگیریم هر وقت مشکلی پیش میاد با ارامش خاطر بگیم “این هم می‌گذرد" و واقعاً هم می‌گذره و یه روزی به یه خاطره و یه تجربه تبدیل میشه.
سیبیتا در کنار سبکی جسم، واقعاً به آرامش روح آدما کمک می‌کنه.

(کارشناس تغذیه سیبیتا)

کاش می‌شد این تعبیر غلط از ذهنها پاک شود که لاغر شدن مساوی کم خوردن است. واقعاً برام عجیبه که بیشتر مراجعینم تنها روش لاغری رو همیشه این می‌دونستن. آنقدر به این بدن بیچاره‌شون سخت گرفتن که به اصطلاح بدنشون هنگ کرده و دیگه باهاشون همراهی نمی‌کنه… وقتی بهشون میگم هرچی می‌خواید بخورید میگن اینطوری که چاق میشیم! در صورتی که تنها اینطوریه که میتونن با جسمشون آشتی کنن.
حالا یه چیز جالب دیگه این که آقایون کمتر این کارو با خودشون کردن! آقایون در زمینه کاهش وزنشون خیلی بهتر عمل می‌کنند چون دید مثبت‌تری دارند و قبلاً هم با بدنشان این همه بدرفتاری نکردن.
همه باید به ارزش وجودیمون پی ببریم و برای خودمون ارزش بیشتری قائل باشیم.

(کارشناس تغذیه سیبیتا)